خانه / بررسی تاکتیک ها / ماجرای 4-4-2 موناکو و بارسا

ماجرای 4-4-2 موناکو و بارسا

اواخر دهه ۵۰ میلادی بود که برزیلی ها ساختارشکنی کرده و برای اولین بار آرایش های چهار دفاعه را وارد فوتبال کردند. ۴-٢-۴ برزیل آن دوران، آرایش مدرنی بود که سالها طول کشید تا آنالیزورهای آن زمان بتوانند راه حل مناسبی برای مقابله با آن پیدا کنند.

حد فاصل سال های ۱٩٩۰ تا ٢۰۰۰، طلایی ترین سال های ٢-۴-۴ مدرن امروزی بود. با دفاعی تر شدن و علمی تر شدن فوتبال، سیستم های تک مهاجم به شیوه ای جدید، جای سیستم های دو مهاجم را گرفتند.

آخرین دوران اوج ٢-۴-۴ شکست ناپذیران آرسنالی، در فصل٢۰۰٣-٢۰۰۴ بود که بعد از آن هم ونگر با مدرن تر شدن فوتبال، به ۱-۱-۴-۴ تغییر آرایش داد. فرگوسن نیز در همین دوران با کمک فراوان کارلوس کیروش، توانست از ٢-۴-۴ به ۱-۱-۴-۴، شکل جدیدی از منچستریونایتد را به همگان نشان دهد.

آنچه در این مقاله خواهیم خواند نگاهی است به بازگشت دوباره ٢-۴-۴ با شکلی نوین به فوتبال امروز، ما قصد داریم تیم هایی که در فصل جاری از این آرایش استفاده کرده را معرفی و تحلیل کوتاهی بر نوع ٢-۴-۴ آنها انجام دهیم.

موناکو

خوزه لئوناردو نونز آلوز سوسا یاردیم، مربی اصالتا ونزوئلایی فعلی موناکو نیز، از طرفداران سرسخت و کاربلد ٢-۴-۴ خطی است.

پس از کمک مربی بودن در باشگاه کاماچا پرتقال، او به عنوان سرمربی تیم چاوز، در سطح دوم لیگ پرتقال شد و توانست با عملکردی درخشان در سن ٣۴ سالگی، این تیم گمنام را به عنوان تیم اول به بالاترین سطح فوتبال پرتقال آورده و برای خود نامی دست و پا کند. او فصل بعد دوباره به دسته ای پایین تر رفت و این بار هم باشگاه بیرا-مار معمولی را به عنوان تیم اول به لیگ یک پرتقال آورد.

پس از دو سال توانست سرمربی براگا شود و در همان فصل اول، در حضور مثلث طلایی پرتقال (پورتو، بنفیکا و اسپورتینگ) سوم شود و جواز حضور در لیگ قهرمانان را به دست آورد، هرچند در پایان آن فصل پس از درگیری و اختلاف نظر با مالک باشگاه از این تیم جدا شد و به المپیاکوس رفت و دوگانه یونان را کسب کرد.

در ادامه مدیران اسپورتینگ که پروژه جوان گرایی خود را از چند سال قبل شروع کرده بودند؛ به دنبال مربی خوش فکری بودند که بتواند با جوانان به خوبی کار کند، پس یاردیم راهی لیسبون شد؛ وی در همان تک فصل خود اسپورتینگ را با ٢۵ امتیاز بیشتر نسبت به فصل قبل خود، دوم کرد.

انتخاب موناکو، خطرناک ترین و مهمترین قدم زندگی حرفه ای او بود. قطعا جذابیت موناکو به اندازه شهر زیبایش نبود ولی یاردیم که دیوانه ی تنوع و ریسک کردن است، راهی فرانسه شد. پس از دو فصل سوم شدن در موناکو بود که فصل گذشته او توانست پس از ۱٧ سال موناکو را با قدرت تمام در حضور پاریسی های متمول و با تهاجمی ترین حالت ممکن، قهرمان لیگ فرانسه کند.

 

فارغ از اشتیاق بالای او به استفاده از جوانان، آنچه عملکرد این مربی را برجسته می کرد؛ آرایش ٢-۴-۴ منعطف و خلاقانه او بود. هارمونی در افکار او موج می زد، او از دو هافبک دفاعی تخریبی، دونده و توپ نگه دار در وسط زمین (فابینیو و باکایوکو) و دو وینگر خلاق و تکنیکی (لمار و سیلوا) در کناره ها و زوج امباپه سرعتی و عمقی و فالکائو سرزن و گلزن در نوک حمله استفاده کرد.

دو هافبک دفاعی دور از دروازه حریف، وظیفه بازیسازی سریع را داشتند و در کناره ها سیدیبه و مندی (مدافعین کناری) همانند دو وینگر در حملات شرکت کرده و در جلوی خود سیلوا و لماری را می دیدند که دید و پاس های عمقی خوبی داشتند. این معجون طلایی با زوج درخشان فالکائو که وظیفه ایستادن در نقاط کور محوطه جریمه را داشت و امباپه ای که وظیفه دوندگی و به عمق زدن را داشت، تکمیل می شد.

حملات پر دامنه، بازپس گیری توپ سوم ارسالی و ارسال های بی نقص از کناره ها، رنگ و بوی ٢-۴-۴ منچستریونایتدِ فرگوسن را می داد. آنچه او به بازیکنانش آموخته بود؛ آنها را تبدیل به ستارگانی بزرگ کرد.

قطعا بیهوده نیست که آرسنال او را به عنوان جانشین احتمالی ونگر در آینده در نظر گرفته است. دستمزد ۴ میلیون یورویی او، جایی برای وسوسه شدن باقی نمی گذارد.

باید دید که او همچنان به ٢-۴-۴ خطی پایبند خواهد بود یا در ادامه تغییر رویه خواهد داد.


بارسلونا

حقیقتا تغییر سیستم کلی از ٣-٣-۴ همیشگی بارسلونا به ٢-۴-۴، شجاعت زیادی می طلبد ولی ارنستو والورده آنقدر شجاع بود که بتواند از پس این مهم بر آید. آرایش و تاکتیک همیشگی والورده ٣-۱-٢-۴ عریض با مالکیت بالا و وابسته به وینگرها بود؛ اما در این هارمونی نیاز شدیدی به وینگرهای مطمئن و مهاجمینی دونده داشت که پس از رفتن نیمار و مصدومیت دمبله، او باید تصمیم می گرفت که از مثلث دئولوفو و سوارز و مسی استفاده کند؛ اما می دانست مسی و سوارز که وارد دهه سوم زندگی خود شده اند؛ نمی توانند دوندگی سابق و استقامت جوانی شان را داشته باشند.

شاید بارسلونای او جذابیت قدیم را نداشته باشد ولی او با حقیقت روبرو شد و به جای تکیه کردن به وینگرهایی که تجربه ی کمی داشتند، به هافبک های وسطی متوسل شد که حداقل از تجربه بالایی برخوردار هستند.

همانطور که در تصویر می بینید، بوسکتس در همان پست شماره شش خود، به عنوان بازیکن کنترل کننده، شعاع حرکتی عرضی دارد. پائولینیو هافبک باکس تو باکس و موتور محرک بارسلوناست و شعاع حرکتی بیشتر طولی دارد. راکیتیچ در راست و اینیستا در گوشه ها، وینگرهایی سرعتی نیستند، وظیفه آنها سوییچ کردن به مرکز و ایجاد فضای اورلپ برای مدافعین کناری است. مسی و سوارز بسته به شرایط، شعاع حرکتی خاص خود را دارند ولی آنچه مشخص است؛ مسی بیشتر همانند نُه کاذب بازی کرده، درنتیجه به عقب آمده و در بازی سازی شرکت کرده و سوارز نسبت به مسی، بیشتر به عمق می زند.

آمار عالی خط دفاعی بارسلونا تا اینجای فصل بر کسی پوشیده نیست ولی باید دید که آیا این تیم با توجه به گردش توپ کُند و ضعیف خود – در مقیاس با بارسلوناهای گذشته – می تواند در ادامه نیز موفق باشد؟

” خط حمله قوی پیروزی می آورد و خط دفاعی قوی جام “

باید منتظر ماند و دید تمرکز بیشتر بر دفاع و تغییر کلی ساختار بارسا، در ادامه فصل برگ جدیدی در تاریخ این باشگاه رقم خواهد زد و یا باعث سقوط یک باره کاتالان ها خواهد شد؟

نویسنده: محمدنوپسند

کاری از گروه فنی تاکتیکال آنالیز

درباره‌ی محمد نوپسند

عاشق مطلق فوتبال و هنرهای جنگی بیش از هفت سال است که روزانه بیش از سه ساعت در مورد فوتبال تحقیق می کنم. قطعیتی در مورد نوع نگاه فوتبالی خویش ندارم ولی حداقل مطمئن هستم در اینجا که حرف تکراری کمتر خواهیم زد.

همچنین ببینید

مرثیه ای برای آرایش 3-3-4 کلوپ یا توقفی موقت

نویسنده : محمد نوپسند کاری از گروه فنی تاکتیکال آنالیز آرایش 4-3-3 کلوپ در دو …

دیدگاهتان را بنویسید